1-  داستان میلاد:



یک زوج معمولی به اسم مریم و یوسف باهم دیگر نامزد بودند و قرار بود که باهم ازدواج کنند ، که یک اتفاق عجیب و استثنایی رخ داد. 


جبرائیل فرشته بر مریم باکره ظاهر شد و گفت :


 "ای تو فیض یافته ، خداوند با توست  و تو در بین زنان مبارک هستی ، نترس ، تو پسری خواهی زایید و نام او را عیسی (یعنی نجات دهنده) خواهی نهاد ، او بزرگ خواهد بود و پسر حضرت اعلی خوانده خواهد شد و پادشاهی او پایان نخواهد داشت." 



وقتی مریم این را شنید سئوالی بسیار منطقی کرد.


او گفت :" که این چگونه خواهد شد چون من باکره هستم و مردی مرا لمس نکرده است " و فرشته به او گفت :"روح القدس بر تو می آید و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند از اینرو آن مولود مقدس و فرزند خدا خواهد بود.


" و مریم فروتنانه در حالیکه نمی فهمید چه در او می گذرد گفت :"من کنیز خدا هستم." 


بعد از آن مریم پیش الیصابات مادر یحیی رفت که 6 ماه قبل از او به طور معجزه آسای حامله شده بود و 3 ماه باهم خدا را پرستش کردند.


ادامه دارد..



✝️ 

Kommentare

Beliebte Posts aus diesem Blog